محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

157

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

بخش چهارم : بنى عباس انقلابهائى عليه بنى اميه برپا شد ، ولى انقلابهائى كه در ابتداء حكومت آنان بوجود ميآمد انقلابهاى كوچكى بود كه در عرض يكروز يا بيشتر بدست فرمانداران بنى اميه سركوب ميشد . اما انقلابى كه بنى اميه از خاموش كردن آن عاجز شدند انقلابى بود كه در عصر مروان حمار آخرين سلاطين بنى اميه آشكار گرديد ، زيرا طبقات مختلف مردم عليه او شوريدند و ارتش و قواى انتظامى از فرمان او سرپيچى كردند ، و مردم از كمك به او خوددارى نمودند . ياورانش او را رها كرده و رفتند ، لذا كار مروان به جائى رسيد كه دنيا براى او تنگ شد ، و بخشش پول ، و وعده حكومت به اين و آن براى وى ثمر نداشت . لشكر انبوهى عليه او پيكار نموده ، و او را ناچار ساختند كه از شهرى به شهر ديگر منتقل گردد . هرگاه بشهرى داخل ميشد ، مردم با بدترين وضعى او را استقبال مىكردند . موقعى كه بموصل رسيد مردم موصل او را دشنام داده ، و درهاى شهر را به روى او بستند ، بقنسرين رفت ملت حمله بلشكرش كردند . بحماة رفت عليه او قيام نمودند . بشام بازگشت او را برگرداندند . متوجه فلسطين شد صورت از او گرداندند . در همه اين شهرها لشكر بنى عباس او را تعقيب ميكردند ، و مروان از شهرى به شهر ديگر فرار مينمود تا اينكه در شهر « بوصير » در نواحى مصر در آخر سال 132 هجرى بقتل رسيد و با قتلش خلافت بنى اميه تمام گرديد . « فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ( انعام 46 ) شكر خدايرا كه ريشه جمعيت ستمگران را قطع كرد . هزار ماه سلطنت : مسعودى ميگويد : جميع مدت سلطنت بنى اميه تا بيعت با « ابو العباس